جامی بدون هزاران جان…
به گزارش تصویر8، مدتیست از آتش بس گذشته اما کیست که نداند، جنگ همچنان ادامه دارد. حتی جام جهانی فوتبال هم با آن همه ستاره نتوانست جای موشک و جنگنده را در آسمان بگیرد.
در خیابان همه در مانده اند. کسی با کسی حرف نمی زند. برق ها رفته. کاسب ها جلوی درب مغازه هایشان ایستاده اند. گاهی خود را باد می زنند و گاهی زیر لب، بد و بیراه می گویند.
پای تلویزیون تکلیفت با خودت مشخص نیست… از گلزنی رامین خوشحال باشی یا بخاطر گل مردود! این حجم از دوگانگی، پیچیده ترین احساس ممکن را ساخته است. انبوهی خشم، اندکی دلخوشی و باقی بلاتکلیفی.
در سارانسک (و پس از آخرین دیدار مرحله گروهی تیم ملی ایران مقابل پرتغال که با تساوی یک یک و حذف شاگردان کی روش همراه شد) وقت خروج از مورداویا آره نا صدای پایشان را می شنوی. نزدیک به سی هزار ایرانی حاضر در سارانسک با بغضی عمیق، ورزشگاه، شهر و احتمالا روسیه را ترک خواهند کرد. همان ها که غوغایشان در دو هفته اخیر در روسیه غوغا کرده بود. در سنت پترزبورگ، کازان، حتی مسکو و البته سارانسک. گاهی چند نفری شعار می دهند: بچه ها متشکریم. دوباره فقط صدای پا به گوش می رسد. خیلی آهسته قدم برمی دارند. حتی از گروه های چند نفری صدایی شنیده نمی شود.
جام جهانی قطر با اینکه پر از نفرت و لجاجت بود اما شهر همچنان تب فوتبال داشت. هیجان از در و دیوار می بارید. جایی که گل برتری آمریکا، شادی عده ای را در ایران به همراه داشت. و مشتی که مخالفان، حواله ی در و دیوار خانه همسایه می کردند. با الفاظی رکیک. با اسم رمز “وطن فروش”
در آن سوی دنیا، شجاع خلیل زاده دقیقه 95 موفق به گلزنی شده است. باز کردن دروازه مصر در این لحظات یعنی اولین صعود از مرحله گروهی. ساعت 7 صبح است. کسی در خیابان، جلوی کافه و فنجان قهوه بدست، فریاد شادی سر می دهد. بقیه بی تفاوت از کنارش می گذرند. نه همراهی و نه اعتراضی. یکی به بانک می رود. آن یکی به دنبال نان.
لحظه ی مردود شدن گل منجر به صعود، قهوه اش را تمام کرده است. دیگران همچنان بی تفاوتند. انگار نه انگار! در لابلای جمعیت، کسی حتی درباره اتفاقات بازی سرنوشت ساز چیزی نمی گوید. شاید مسابقه ای که دقایقی از سوت پایانش گذشته، پخش زنده نبوده است! یا به این سرنوشت تکراری عادت کرده اند. البته زنده بودن آدم ها برایشان مهمتر است.
نویسنده: مهدی بشکنی